نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

شرمنده ام كه اشك ندارم برای تو گوهر نداشتم كه بریزم به پای تو یك قطره اشك آتش دوزخ كند خموش این گوشه ایست از اثر خون بهای تو من از حرارتی كه درون دلم بُوَد فهمیده ام كه شیعه ام و مبتلای تو زنده تر از تو نیست به عالم خدا گواست مانده ست از ازل به ابد ردّ پای تو تو سوز داده ای به صداهای روضه خوان غیر از تو نیست گرمی بزم عزای تو هم منبری و ذاكر و هم سینه زن تویی ما هیچ كاره ایم در این خیمه های تو كربُبلات سفره ی احسان مادر است شد سفره دارِ مادرِتو، مجتبایِ تو آری هنوز خرج عزایت به دست اوست او كه شده است دارو ندارش فدای تو پشت بقیع روضه ی تو بی كفن خوش است چون روضه ی كریم به كرب و بلای تو
هنوز نظری ثبت نشده