شراب عشق تو مستم نموده پای تا سر را
ابوذر روحیپسندیدن0
بازدید20
شراب عشق تو مستم نموده پای تا سر را اگر ساقی تویی اصلاً چه حاجت جام و ساغر را به غیر از دست تو باده نگیرم از کسی، حاشا که بفروشم به عیش این جهان صهبای کوثر را علیٌ حبه جنه، نوشته سر در جنت فقط با حب تو پس میشود داخل شدی در را تو قبل از خلق آدم، ساکن عرش خدا بودی پر از تمثال تو کرده بهشت خود سراسر را گل پیغمبران را با سرانگشتت سرشتی و برای خلق نوکرها، صدا کردی تو قنبر را علی والاترین نام خداوند است و بیتردید کند یک یا علی کار هزار الله اکبر را این یه دونه رو بشنو. من از تعبیر زینالعابدین در شام دانستم که بی مهر ولایت چوب باید خواند منبر را نسیم کوی تو روزی گذر کرده ز کاشان و معطر کرده بعد از آن گلاب ناب قمصر را اذان عشق تو گفته پدر در گوشم و بعدش سفارش کرده از یادت مبر این حرف و باور را در این دنیا که اشعثها فراوانند میثم باش برو خرمافروشی کن، ولی مفروش حیدر را