شد مستجاب در حرمت آرزوی چشم
حسین محمدی فامپسندیدن1
بازدید10.7K
شد مستجاب در حرمت آرزوی چشم تکثیر شد در آینهها گفتگوی چشم من مانده بودم و دل و بغض گلوی چشم مِی ریخت پای درد و غمت از سبوی چشم بر خاک پات جای لب و بوسههای من نقل محافل است دگر ماجرای من ای چاره ساز بر منو درد دلم حسین ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین آقای خاص حضرت جود و کرم حسین منت نهادهای به سرم با حرم حسین تا با توایم خسته از عالم نمیشویم جز محضرت برای ادب خم نمیشویم جمع است در حریم تو دیوانه بیشتر شمعی و گرد زلف تو پروانه بیشتر شش گوشهات شبیه به مِیخانه بیشتر میلم کشیده است به پیمانه بیشتر دست دلم دخیل به پایین پای توست اصلاً خدا نوشت که عالم برای توست ناز تو را ز عالمیان مشتریترم چون بار عشق را به سر شانه میبرم تا در هوای عاشقی تو کبوترم ممنونِ لقمهی پدر و شیر مادرم عمرش بلند آنکه مرا خاک پات کرد شیرش حلال آنکه مرا مبتلات کرد شد نذر روضههای تو آقا جوانیام یارا مباد این که از این در برانیام هرکس که گفت از من و نام و نشانیام گفتم: غلام حضرت سبع المثانیام از سایه سار لطف تو دارم حکایتی هرچه صلاح توست نه حرف و شکایتی عصری که بود قد تو رعناتر از همه بر نیزه رفت رأس تو بالاتر از همه با این که بود داغ تو زیباتر از همه سرو تن تو گشت معماتر از همه پیچید در تمام فلک ماجرای تو قلب خدا شکست به پایین پای تو (حسین آرام جانم حسین روح و روانم)۲