شده مأنوس غصهها زینب
مصطفی مروانیپسندیدن21
بازدید700+
شده مأنوس غصهها زینب شده آماج طعنهها زینب توی غربت اسیر و آواره میره همراه ناقهها زینب تو غل و زنجیر داره میره شام میزنن عمه جان و توی مسیر شام همه با خنده میدنش آزار میبرن دستبسته عمه رو تُو انظار * توی کوفه چقدر بلا دیدن تا زمین خوردن همه خندیدن توی بازارِ کوفه نامردا همگی پیش عمه رقصیدن همه از رُو بام میزدن با سنگ میزدن روی صورت زن و بچه چنگ جلو چشماشون زدن حرف بد زدن حرفای ناروا همه پیش از حد * ای امان از غریبی و غربت ای امان از جسارت و غارت تُو شلوغیِ کوچههای شام میزدن اهلبیت و با نیت چه اذیتها که نشد تُو شام میزدن اهلبیت و عدهای از رُو بام دلِ آلُالله رو میسوزوندن توی بازارا اُسرا رو میچرخوندن