شب یلدای قبل از صبح دیدار
حاج محمدرضا بذریپسندیدن33
بازدید15.3K
شب یلدای قبل از صبح دیدار شبی که خلوت کرده هرکس با یار با چشم دل گفتم برم ببینم همچین شبی چه میکنه علمدار دیدم که غم ازش توون گرفته بمیرم دلِ پهلوون گرفته نشسته صیقل میده شمشیرش رو آروم با شمشیرش زبون گرفته یادگار بابا حیدر، ای شمشیرم منم و تو با یه لشکر، ای شمشیرم تا که فردا بشه محشر، ای شمشیرم بکشی جان بزنی سر، ای شمشیرم نشی شرمم پیشِ مادر، ای شمشیرم شنیدم خیمهی دلبر، ای شمشیرم حرف خواهر با برادر، ای شمشیرم حرفِ خنجر بود و حنجر، ای شمشیرم (ذکر من و دَم شمشیر لکَ لبیک حسین من و دو دستِ عَلمگیر لکَ لبیک حسین عدو کنم ز جهان سیر لکَ لبیکحسین)۲ *** دور خیمه میگشت با تیغ و جوشن شنید صدا زینب میاد یَلِ من اومدم بگم غریب حسینم دیدم برات اَموننامه آوردن اینو میگفت میرفت خزون گرفته عباس موند و چشمای خون گرفته رو به شمشیرش کرد و گفت شنیدی؟ بازم با شمشیرش زبون گرفته بغضِ زهرا تو گلومه، ای شمشیرم تیر و تابوت روبهرومه، ای شمشیرم اینم حرفای خانومه، ای شمشیرم صبحِ فردا آرزومه، ای شمشیرم واسه عباس اماننومه! ای شمشیرم بی حسین دنیا حرومه، ای شمشیرم دیگه پای آبرومه، ای شمشیرم کارشون فردا تمومه، ای شمشیرم (ذکر من و دَم شمشیر لکَ لبیک حسین من و دو دستِ عَلمگیر لکَ لبیک حسین عدو کنم ز جهان سیر لکَ لبیکحسین)۲