شب وصال
رحماننوازنیپسندیدن6
بازدید1.9K
شب وصال، شب ذکر و ذاکر و مذکور شب شهادت انصار و ناصر و منصور شبی که نافلهها را رساند تا خورشید شبی که پنجرهها وا شدند جانبِ نور شب شکفتن گلهای لاله بود آن شب برای سرخ شدن در میان باغ حضور شبی که خیمه به خیمه پر از مسیحا بود شبی که موسیِ عِمران ندیده بود به طور شبی که حمد خدا خواندهاند اهل بلا شبی که حمد بلا میرسد به اهل شَکور شب حَبیب و بُریر و زُهیر و عابس و جون شب سعادت اصحاب بود و شور و شوق ترنم از سر و روی خیام میبارید در آن شبی که همه گونهها شدند نَمور کسی ندید به غیر از خدا در آن غوغا کسی به غیر محبّت نداشت در منظور امام آینهها با تمام آینهها نشست و نور خودش را دوباره کرد مرور ستارهها همه جمعند دور خورشید و امام میدهد از نور خود کُرور کُرور به سمت مِیمَنه فرمود حَجُّکُم مَقبول به سمت مِیسَره فرمود سَعیُکُم مَشکور نیامدند شبیه شما ز روز اَزَل شبیهتان نمیآیند تا به روز ظهور شب جمال خدا و شب کمال شماست شما قیامت هستید با نبی محشور من عَزم کردم اتمامِ حجّتی بکنم کسی به خاطر زَر آمده است یا که به زور سَرا، سَرای بلای من است ای مردم به محض اینکه چراغ خیام شد مَستور سوار شب بشوید و از این سرا بروید اگر که نیست در احوالتان هوای حضور ز نفسها همه تکلیف جنگ را برداشت که شوق وصل نباشد به نفسها مَحصور کسی که ماند به جایی نرفت غیر از عَرش کسی که رفت برایش نماند جز لبِ گور از آن طرف نفسی از قمر سر آمد و گفت که ای مُجَوّز مِهرت همیشه مُهر صدور آقا ز ما نخواه که از فیض کربلا نبریم که سر نمیزند از قوم آفتاب قُصور اَدای حقّ تو بر گردن موالی توست جواب لطف تو این است نَحنُ لا مَعذور خدا نیاورد آن روز را که ما باشیم ز سَرورمان دستمان بماند دور غلام خانهی ارباب عالمیم که هست نثار کردن این جان برای ما مقدور اگر که کشته نباشیم پیش پای حسین به روی حضرت زهرا نظر کنیم چهجور؟ کنار منزل صدقیم در کنار حسین بهشت رویِ حسین است نه فرسته و حور میان خیمه یکی قاسمِ حَسَن روی که چون دو چشمِ حَسن داشت چشمهای بلور سوال کرد که ای آموزگار حُسن آیا در این حسینیه من نیز میشوم مَسرور جواب داد بگو مرگ را چه میبینی جواب داد که اَحلی مِنَ العسل ای نور جواب داد که حتی تو و علی اصغر که نوشِ جان شماهاست شهد این زنبور سوال کرد مگر بر حرم نظر دارند؟ که میرسد به رضیع تو دستهای جسور سوال کرد النگوی دختران را چه؟ جواب داد عزیزم صلور باش، صبور حسین در دل اصحاب روضه خواند آن شب که خویش نیز ثوابی بگیرد از این نور و گفت و گفت که فردا شهادت آمادهست که این طرف منم و رو به روست قوم شرور هوای عرشی ما از رَهِ فروتنی است که میرویم یکایک به زیز سُمِ سُتور علی اصغر من هم ذبیح خواهد شد و ذبح میشود از تیر حرمله از دور و بعد پیرهنم را هزار تکّه کنند و بعد خواهر من سخت میشود رنجور و بعد شمر به گوال میرسد از هول سر مرا ز قَفا میبُرَد ولی با زور و بعد از آن ز حرم گوشواره خواهد رفت و بعد از آن سر من میرود به کنج تنور و بعد رقصکنان میَبرد کوفه و شام و گریه میکند از روی نی عموی غَیور