شب شده ماه آمده پیشم
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید1.4K
شب شده ماه آمده پیشم حضرت شاه آمده پیشم یوسف از چاه آمده پیشم پدر از راه آمده پیشم انتظارم به سر رسید عمه پاشو پاشو پدر رسید عمه ای پدر آمدی ولی با سر سرت آسیب دیده سرتاسر شد برایم چنان معما،سر كه چه سان رفته روی نی ها،سر ای پدر كاش جای این سر تو پاره می شد گلوی دختر تو بیش از این زنده ماندنم حرج است پاسخ ناله ام دهان كج است دنده هایم شكسته رج به رج است پیكر من ز چند جا فلج است شام مثل مدینه یا مكه استخوان بندزن ندارد كه وای از درد كاسه ی زانو وای از تازیانه و پهلو كاش در كوچه های تو در تو سر من می شكافت تا ابرو كی به پیشانی تو سنگ زده كی ز خون بر رخ تو چنگ زده دختر آنكه بر تو سنگ زده آن كه با خون رخ تو رنگ زده دو سه باری به رویم چنگ زده گفته ای بینوای جنگ زده كیف كردی چه ناخنی دارم؟ من پدر دارم از تو بیزارم تنم از زخم پر ستاره شده چادرم در نزاع پاره شده دامنم طعنه ی شراره شد آستین هام چند كاره شده یكی از پیش رو نقاب شده یكی از روی سر حجاب شده شامیان صدجفا به من كردند خنده بر اشك یاسمن كردند رخت غارت شده به تن كردند سر معجر بزن بزن كردند پس تو دیگر مپرس موت چه شد یا زر آویزه ی گلوت چه شد این عموها بدعادتم كردند روی شانه زیارتم كردند چون نبودند غارتم كردند گریه ها بر اسارتم كردند بعد تو می زدند چند نفر روبروی سر علی اكبر سر پاكت چگونه بند شده روی این نیزه ی بلند شده گیسوی دخترت كمند شده لبم ای دوست مستمند شده پس بیا و دوباره بوسم كن خود بزرگم كن و عروسم كن (بار غمها كشیده ام بابا كنج ازلت گزیده ام بابا مثل زهرا خمیده ام بابا پیرو آن شهیده ام بابا كاش گل محترم شود روزی این خرابه حرم شود روزی غصه ها تاب از دلش برده همه دیدند زار و افسرده روی لبهای خیزران خورده دخترك لب نهاده و مرده از تن زار خسته اش جان رفت قصه ی دخترك به پایان رفت)