یک سال گریه کردم یک ماه را ببینم
حسن رضاقلیپسندیدن5
بازدید600+
حسین آقاجان، حسین آقاجان... یک سال گریه کردم یک ماه را ببینم عرض ادب دوباره ارباب نازنینم این چند روز آخر عمری به من گذشته عشق است و اضطرابش من عاشق همینم آغوش باز کردی ما را بغل گرفتی یعنی میان روضه پیش تو مینشینم حسین آقاجان، حسین آقاجان... **** مشکی میپوشم واسه تو برا تو گریه میکنم به خط به خطِ محتشم اشکامو هدیه میکنم گریه دارم برا تو زیاد زیاد زیاد زیاد من دلم فقط تو رو میخواد میخواد میخواد میخواد قربون زخمای تنت حسین چرا اشکم برا تو نیاد، نیاد، نیاد، نیاد؟ شنیدم ممزوج به تربت أرض کربلاست بدنت بمیرم حتّی نمونده چیزی از پیروهنت نیزههای کوفیا شکسته شد روی تنت آه دریا، لبتشنه سر نهاده حسینه آه صحرا این کشتهی فتاده حسینه **** ای کشتهی فتاده به هامون حسین من **** مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستاتو بریدن، زینبو دیدن انگاری ندیدن حسین، حسین **** حاء و سین و یاء و نون جدا افتاده حروف نوشته مقتلِ لُهوف: فَقطَّعوهُ بِالسُیوف نفس خواهرتو بُرید، برید، برید، برید آخرش خنجرشو کشید، کشید، کشید کشید پشت و رو میشدی بین قتلگاه اشکای مادرتو ندید، ندید، ندید، ندید شنیدم مَنحور مِنَ القَفا زیر دست و پا رفت و آمد کردند رو بدنت سنگ و نیزهها لعنت خدا به زجر و أنَس و شمر بیحیا آه دریا، صید به خون تپیده حسینه آه دنیا، مظلومِ سر بریده حسینه **** یه گوشهی گودال مادرو دیدم من که رفته بود از حال دیر رسیدم من یک نفر در میان گودال و صد نفر میزدند زینب را آه حسین، حسین، حسین هی خواهرش صدا میزد: کمتر بر این غریب بدون کفن بزن این ضربهی دوازدهم را به من بزن