شب است وسکوت است و ماه است و من
حنیف طاهریپسندیدن3
بازدید100+
شب است و سکوت است و ماه است و من به پیش نگاه حسین و حسن گلم رو سپردم به دست کفن کجا میروی ای همه آرزویم بگو صبح فردا به زینب چه گویم؟ چگونه بگویم از این خانه رفتی؟ مَرو ای بهار زندگانی من تو رفتی از اینجا با جوانی من عزیزم، عزیزم عزیزم زهرا، عزیزم زهرا... چگونه کفن بر شقایق کنم عزیزم به من حق بده دِق کنم به زخم تو باید که هقهق کنم چرا داغ دل را به جانت نهفتی تو از این همه زخم به من هم نگفتی بگو محرم تو مگر من نبودم؟ نگاه یتیمان مانده مبهوت تو به گریه میآید پشت تابوت تو عزیزم، عزیزم عزیزم زهرا، عزیزم زهرا... پس از تو دل از این جهان میکَنَم چه قبری منِ ناتوان میکَنَم کنار مزار تو جان میکَنَم به خاکت بیفتم که دارم امیدی بمیرم کنارت، خدا را چه دیدی که جانی برای ادامه ندارم کجایی نگارِ سینه آزاردهام کجایی ببینی من زمین خوردهام عزیزم، عزیزم عزیزم زهرا، عزیزم زهرا...