نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب از غم نهانی من گریه میكند باران به زندگانی من گریه میكند شبها كه با مزار تو نجوا كند دلم قبرت به نوحه خوانی من گریه میكند شبهای بی ستارهی شهر مدینه هم بر ماه قد كمانی من گریه میكند مولای كائناتم و گمنام شهر خود غربت به میزبانی من گریه میكند وقتی حسین با حسنم نوحه میكنند زینب به روضه خوانیِ من گریه میكند در سینه حبس شد نفسم زود رفتهای پیری بر این جوانی من گریه میكند دانم كه زیر خاك برای غریبیام بیمار استخوانیِ من گریه میكند تیغ از غلافِ خانه نشینی نمیكشم صبرم به ناتوانی من گریه میكند بازوی تو هنوز ورم كرده مانده است فریاد ناگهانی من گریه میكند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد