شبی از حادثهها غرق تگرگ و تب و بوران
حسین طاهریپسندیدن20
بازدید1.6K
شبی از حادثهها غرق تگرگ و تب و بوران شبِ بیداد زمین از ستم سُم ستوران شبِ از جهل فرو رفته قرار از دل یاران، صبوران پسران غم زده از نخوت سیلاب چو موران به همه دخترکان زنده به گوران، شبِ کوران که به ناگاه سحر چلهی غیبی شد و تیر از دل والفجر رها شد زمین غرق صفا شد، که زمان گو فضا شد که جهان شاهد سر خیل رسولانِ خدا شد و محمد، به جهان آمد و توحید به پا شد چه عطا شد به زنان عزت بسیار عطا کرد بسی دُر گوهر بار عطا کرد و خدا نیز به او کوثرِ سرشار عطا کرد به او مخزن اسرار عطا کرد به او فاطمه کُفو علی آن حیدر کرار عطا کرد همان زن که گل چادر او اشک چمن شد چنان کتم پر از عاطفه بر کل جهان سایه فکن شد و جهان رایحه در رایحه سرشار از آن مُشک ختم شد و صبا مژدگی رایحه از سوی یمن شد و اویسی به قرن شد که هنوز از نفسش جان بدهد باد صبا را **** چه زنی آسیه سیرت، که به حق ساره سریرت که به جان معنی قد هاجرة و هاجر و هجرت که به رخ هوریه هوا که به دل مریم عذرا که از آن چهل شب پیغمبر و انبوه عبادات نتیجه که خود آرامش مادر شده در بطن خدیجه که شده مهریهاش آب و دلش گوهر شبتاب و وجودش دُر نایاب و حضورش به جهان تاب تر از ناب جهیزیه او بالش و دسداس و دوتا ظرف سفالی یکی پوست به جای نمد و چارق و قالی چقدر ساده و عالی جهیزیه فروش زرهای بود که در رزم تن شیر خدا بود فروشش چه به جا بود که دیگر چه نیازی به زره یا که سپر بود از آن پس علی آن لحظه که جانش به خطر بود به جان فاطمهاش حامی او بود سپر بود و نشان داد به عالم اثر مهر و وفا را **** به دل گفت که هنگام دفاع است از آن دورهی دوران هدف خلقت یزدان یل میدان، پسر عم پیمبر به همان فاتح خیبر هدف اول و آخر که علی ساقی کوثر که علی خواجه قنبر، که علی شیر و دلاور که علی را که شود عدل و برابر که علی سنجه و میزان خداوند به محشر و چه زیباست بگویند به او حضرت حیدر که همان حیدر کرار، جهانگیر و جهاندار ستیهنده پیکار، همان صاحبِ شمشیر همان شرزه تر از شیر، همان عدل فراگیر که زد بر جگر و پهلو و قلب و گلوی دشمن حق تیر به تدبیر همان روح که در میثم و مقداد و ابوذر شده تکثیر کنون فاطمه دلگرم حمایت شده از او به دو صد نعرهی تکبیر به فریاد رسائی که شده یکسره برنده چون شمشیر گرفتند از همه عرض و سما را **** زنی آنگونه که نُه سال به پیمان علی بود در آن خانه که مهمانِ علی بود دلش ساخته با نانِ علی بود چراغی به شبستان علی بود به حق رایحهی ترف گلستان علی بود به جان چشمهی جوشان علی بود به دل مهد حسین و حسن و زینب و کلثوم و گلستان علی بود طنین سخنش آیه به آیه همه قرآن علی بود بخدا جانِ علی بود و علی همسر او، شیر تر از شیر جهاندار و جهانگیر که شیران عرب در وسط جنگ همه خوار و زمین گیر که این مرد به تن جوشن داوود کند از نفس فاطمهاش خوانده مضامیر چه فیضی شده از فاطمه و حیدر کرار سرازیر فراوان و فراگیر، تمام دو سرا را **** زنی آنگونه که از خطبهی خود خانهی توحید بنا کرد و از ندبهی خود نقرهی اشکش مثل هر قلب طلا کرد و هر روز احد رفت و توجه به مزار شهدا کرد دعا کرد، و از آن عطر دعا بود که همسایه و همسایه دعا کرد و ندانست و نداند بشر خاک نشین فاطمه آن روز چهها دید و چهها کرد همین بس که دلش خشت به خشت از نفسش خانه تسبیح و مناجات بنا کرد (و زن از پیرویاش شیعهی او عاشَ سعیدا)۲ و دلش کالجبل الراسخ من سار حدیدا و عطایاش و من کان بعیدا و چه خوش گفت که من مات علی حب علی مات شهیدا و ببینید مقام شهدا را **** و زن آنگونه که لطف عزلی بود همه نور خفی نور جلی بود پی پرسش حق روز الس آینه بانگ بلی بود طرفدار ولی بود زن آنگونه همه داروندار علی و آل علی بود و ببینید در این شعر شرف بار خدا فاطمه بیت و الغزلش را و شکوه عزلش را و شکوفنده خروش کلمات شکر آسا و پر از شوکت و شهد و عسلش را به همان شیوه شیون که به شیوایی فریاد رساندست و نشان داده در آن صولت ضرب المثلش را و ببین ضربهی ویران کرد لاتهولش را و نشان داد در آن حی علی شوکت خیر العملش را و ندیدند و نبینند به قرآن بدلش را که به قرآن بدلی نیست شب قدر خدارا **** و چه فرخنده مقامی که سلاطینِ شرف مفتخرندش به غلامی هم دور از تب خامی همه این کشور زهرا و علی را شده حامی همه مردان رشیدند شهیدند چنان باقری و زاهدی و ایزدی آنگونه که سردار سلامی و زنانی که از او یاد گرفتند رجزهای حماسی و هنرهای کلامی سحرهای امامی همه نام آور و نامی که زمین بسته غمه اوست زمان عمر کم اوست و بر صفحه هستی رقم اوست اگر عزتی امروز در این کشور زهرا و علی است فقط فیض دم اوست و این خاک از آن چادر در وصله شده محترم و محترمه اوست که جمهوری اسلامی ایران حرم اوست معطر کن از رایحه خویش فضا را