شبیه حال اویسی که خسته از قرنه است
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید300+
شبیهِ حال اُویسی که خسته از قَرَن است دلم گرفته، سرم روی دامن محن است نسیمی از سر کوی تو هم به ما نرسید ندارم از تو گله، این فراق حق من است کنون که زندهام از حال من بگیر سراغی که روز بعد تنم دستبسته در کفن است نگفتههای خودم را فقط به تو گفتم رفیق خوب برای رفیق همسخن است اگرچه باختهام، تو مرا ضمانت کن که ورشکسته امیدش به لطف ذُوالمنن است مگر به روضه ببینم تو را عزیزِ حسین که هر چه مَن اَرَنی گفتهام، جواب لَن است اگر که خاک من از مابقیِ خاک شماست عجیب نیست بگویم که کربلا وطن است چنان برای حسین سوخته دل عشاق که طرز گریهی مردان ما شبیه زن است