شبیه تک درختی در دل صحرای غمهایم
حاج مهدی سلحشورپسندیدن34
بازدید3.3K
شبیه تک درختی در دل صحرای غمهایم یا نه هایهایِ گریههایم باز تنهایم منم آن سنگِ در چاهی که تاریک است دنیایم منم آن حالِ بیماری که آسان نیست احیایم منم آن سائلی که باز هم از سفره جامانده خدیا باز کن در را منم مهمان ناخوانده شنیدم باز هم مهماننوازی کردهای سرِ من را هم امشب بند کن اینجا به یک کاری زمینگیرم، پریدن به پَر و بالم نمیآید من آن صیدم که صیّادی به دنبالم نمیآید تو بر خلاف دیگران آغوش وا کردی بدی کردم به تو اما همیشه خوب تا کردی هزاران بار دستم را گرفتی تا که برگردم به جایش معصیت کردم نفهمیدم غلط کردم الهی چشمهایم را دوباره مثل دریا کن غل و زنجیر دورِ دست و پایم را خودت وا کن خودت این بار توبه کن برای من به جای من که چیزی درنمیآید از این العفوهای من برای بخششم باید به فکر دیگری باشم چه بهتر از همین امشب پیِ آن خواهری باشم که پای نیزه هم حتی سخن میگفت با ربّش به قربان مناجات و شکوهِ ذکر یا ربّش قسم بر معجر زینب بپوشان این گناهانم به حق چادری که سوخت در آتش نسوزانم