شبا بیدارم وبیخوابم و توو فکر وخیالم
حسن عطاییپسندیدن8
بازدید300+
شبا بیدارم و بیخواب و تُو فکر و خیالم با خودم میگم که کاش حرم میوفتاد توی فالم کاشکی از خونهی ما تا حرم آقا دو، سه قدم بود کاش اصلاً پنجرهی اتاق من رُو به حرم بود (صدا اذون کربلا نغمهی بیداریم میشد (۲) همهمهی صحن و سرات علت بیخوابیم میشد) ۲ (بوی حرمت تو خونهم میپیچید صدا گریههام تا حرم میرسید) ۲ عکس گنبد و رقص پرچم سرخ قاب عکسی بود که چشام هی میدید شاه کربلا بطلب، بطلب ... شبا بیدارم و تُو رویای اون صحن و سراشم با خودم میگم که کاش میشد همیشه با تو باشم مثلاً خادم افتخاریِ صحن شما شم مثلاً مکبر نمازای کربلا باشم انقده دوره نوکرت ببین خیالاتی شده(۲) قصهی حرم رفتنم عجب مکافاتی شده (هر چی تو بگی رُو چِشَم، رُو چِشَم باشه نمیام، انتظار میکشم)۳ هر کی و میخوای حرمت ببری ببر و منم فقط آه میکشم آه کربلا ...