شباي فاطميه، حكايت دلاي خسته است
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.2K
شباي فاطميه، حكايت دلاي خسته است عزاي فاطميه، عزاي پهلوي شكسته است شورِ، عزا كه ميشينه بر لب اي دل، ميسوزونه منو هر شب داغ، مادرجوونِ زينب واي، واي مادر *** اين همه مصيبت، خدايا حكايت ميكنند مردم مدينه، به حيدر شكايت ميكنند به زهرا بگو، روزا يا شبا گريه كنه سر نمازش، ديگه بيصدا گريه كنه آروم و قرار نداره مدينه با چه دلي گريه هاشو ببينه (اي واي از اين غريبي)3 خدايا *** با دل شكسته، تو اوج مناجات شبش داره دعا مادر به همسايهها روي لبش داره دعا ماد با قد خمش ،زيارت بابا كه ميره دم مزارش، ميشينه و روضه ميگيره ميخونه مگه چي بوده گناهم خونه ی خودم شده قتلگاهم (اي واي از اين غريبي)3 خدايا *** از چادر خاكيش، بوي ياس پرپر ميرسه عمر مادر من، به روزاي آخر ميرسه كسي كه زده، مادرمو با جسارتش چرا خدايا، اومده برا عيادتش اومده تا قلبش آروم بگيره تا ببينه زهرا داره ميميره (اي واي از اين غريبي)3 خدايا *** سبحانالله ربيالاعلي آتش و دود و خانه ی مولا