شباي فاطميه، حكايت دلاي خسته است
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن4
بازدید1.6K
شباي فاطميه، حكايت دلاي خسته است عزاي فاطميه، عزاي پهلوي شكسته است شورِ، عزا كه ميشينه بر لب اي دل، ميسوزونه منو هر شب داغ ،مادر جوون زينب واي، واي مادر *** چرا خدايا، در خونه شكسته بارون اشكام، راه نگامو بسته نسوزون ای نامسلمون، نسوزون كه شده خونه پر از خون، نسوزون شاهد چشماي ترم شدن خزون ياس پرپرم شدن راضي به مرگ مادرم شدن (واي، واي)2 امون از اين مدينه *** مگه اينا از بابام علي چي ديدن ديگه جوابِ سلامشو نميدن مادرم الهي از راه برسه كسي نيست به داد بابا برسه تو مدينه با خنده دشمنش عمامه بسته دور گردنش رو خاك كوچهها كشوندنش (واي، واي)2 امون از اين مدينه *** به غم و غصه، مادر من اسيره تا دم مسجد، يا علي ميگه ميره روسر علي تا شمشير ميگيرن ميبينه كه ذكر تكبير ميگيرن يار امامشه تا پاي جون ميگه به دشمنش بدون اون راهي نميشه سمت خونمون (واي، واي)2 امون از اين مدينه