شاپرکت بودم بال و پرم سوخته
مسعود پیرایشپسندیدن2
بازدید3.1K
شاپرکت بودم بال و پَرم سوخته از طعنه قلب زار و مضطرم سوخته راستی خبر داری که بی تو تب کردم؟ راستی میدونی که موی سرم سوخته؟ بیست و پنج روزه میخوام بابامو تا ببینه تاولای پامو کاش عموم بود تا بهش میگفتم دزدیدن حتی عروسکهامو یا اباالمظلوم یا حسین... **** پیاده از کوفه آوردنم تا شام خیلی میسوزه تاول کف پاهام همیشه تو آغوش گرم تو بودم از وقتی که رفتی خرابهها شد جام داره از غم جگرم میسوزه معجرم سوخته، سرم میسوزه بس که تازیونه خوردم تو راه همه جای پیکرم میسوزه یا اباالمظلوم یا حسین... **** حالا که برگشتی تو از سفر بابا با وضعی غمبار و شکستهسر بابا فقط یه چیز میخوام ازت عزیز من سیرم از این دنیا من رو ببر بابا میکُشه امشب من رو این دردا نمیتونم بمونم تا فردا هر کی بابا نداره تو این شهر کتکش میزنن این نامردا یا اباالمظلوم یا حسین... **** به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود ناله کشیدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من نیزهها پیکرت رو آزردن بدن تو رو به یغما بردن بمیرم برای تو بابایی چه بلایی به سرت آوردن یا اباالمظلوم یا حسین...