شاه امروز آفریده شاهکار دیگری
ابوذر روحیپسندیدن3
بازدید1.7K
شاه امروز آفریده شاهکار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری بیشتر امشب شبِ خوشحالی سقّا شده چون که حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده او برای زینب کبری رکاب آورده است عمّه زینب هم برای او نقاب آورده است هدیهای را هم برایش بوتراب آورده است مَرکبی در شأن پیغمبر عقاب آورده است نیست جایی خوش قد و بالاتر از این آینه امّ لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه از فراز خانهاش نور کرامت میگذشت قدرِ او که هیچ، قدّش از قیامت میگذشت غرق در ذات خدا بود، از علامت میگذشت بود در شأنش ولیکن از امامت میگذشت شیر دارد بیامان با شیر بازی میکند تا که اکبر با عمو شمشیربازی میکند پهن کرد از دستِ خود بر خواهرش سجّادهای بعدِ پیغمبر به او دل داده هر دلدادهای ای فقیران سفره دارد سفرهی آمادهای اوست آقازادهام، آن هم چه آقازادهای در مقام او جهانی بانگ "یا هو" میزند وقتِ مدحش ناصرالدّین شاه زانو میزند وقتِ معراجش رسول و وقتِ خیبر مرتضی بینِ خانه چون پیمبر، بینِ لشکر مرتضی سَر رسولالله هست و هست پیکر مرتضی نیمی از پیکر نبی و نیمِ دیگر مرتضی دستهایش چون که بر هم سخت محکم میشود باز هم عید غدیر خُم مُجسّم میشود مثل مادر آسمانها را تماشا میکند آسمان در گیسویش خورشید پیدا میکند کیست این آقا که ما را نیز آقا میکند؟ خواهر کوچکتَرش هم کار زهرا میکند صاحبِ بالاترین عنوان و منصب میشود شانهی او تکیهگاه عمّه زینب میشود کعبه از ششگوشهی ارباب کم میآورد نام او افلاک را زیر قدم میآورد صحبت از ششگوشه شد، حرفی که غم میآورد باز هم دارد مرا سمتِ حرم میآورد هر چه بادا باد، من این روزها لیلاییام هر که جایی را پسندد، من که پایینپاییام ***** (گر دعوت دوست میشنودم آن روز من گوی مراد میربودم آن روز آن روز که بود روز "هَل مِن ناصِر" ای کاش که ناصر تو بودم آن روز) ... (مَهِ هاشمی، یَمِ فاطمی دُر سرمدی، گُل احمدی که ز بوستان محمّدی طَلَعَت ظهورُ جلالتی به مرض شفاء، به جَزا شفیع به مَلَک مُطاع، به خدا مطیع به چه بندگی و چه طاعتی به سماء قمر، به نبی ثمر به فاطمه دُرّ، به علی گهر به حَسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی، چه اصالتی)