شاه ابلفضل
محسن عرب خالقیپسندیدن12
بازدید7K
شاه ابالفضله مقصد اگر حسینه راه ابالفضله خورشید اگه حسینه ماه ابالفضله نور نور نور نور راه ابالفضله شاه ابالفضله فرماندهیِ این سپاه ابالفضله تیکه کنید تکیهگاه ابالفضله نور نور نور نور راه ابالفضله ای سقّای با وفا دریای بیانتها دستم رو رها نکن ای بی دست کربلا تو مَشّایه کشیشی میگفت عجب حس مشترکیه فرق میکنه پیغمبر ما عباسمون ولی یکیه لا قمر اِلّا عباس... شیر اباالفضله شاگرد اول امیر اباالفضله فرمانروا حسین وزیر اباالفضله ماه ماه ماه بینظیر اباالفضله جنگآور دلیر اباالفضله دنیا حقیره و کبیر اباالفضله ماه ماه ماه بینظیر اباالفضله لرزه تو تنِ همه افتاده با واهمه گفتم که فرار کنید اومد شاه عَلقمه مِیمَنه تا مِیسَره عباس یکسره سر میزنه وقتی تو جنگ میره یکتنه عباس لا قمر اِلّا عباس... با جگر رفته مثل علی توی قلب خطر رفته اسمش که اومده سپاه در رفته خیلی خیلی خیلی به پدر رفته بیسپر رفته تو جنگ با اینکه خیلی مختصر رفته از دست حساب کشتههاش در رفته وقتی میکوبه عَلَم، عالم میریزه بِهَم یکقدم میاد جلو صد قدم میرن عقب قرصه دل تموم خیمه زِره که میپوشه اباالفضل قشنگترین تصویر دنیاست رقیه رو دوش اباالفضل لا قمر اِلّا عباس... شاه مردانه شمشیر مصطفی تیغ برانه گرگها به هم میگن شیر غُرّانه جان جان جان جان جان جان جانانه مرد میدانه با حملهی علی که عین طوفانه عَمرِ ابنِ عَبدُالوَعد با خاک یکسانه جان جان جان جان جان جان جانانه تو میدون با ذوالفقار میگشت دنبال شکار وقتی که فلانیا میگفتند که الفرار لا امیر الّا علی... وقت پیکاره کَرّار غَضبهها که غیر فَرّاره وقتی که ذوالفقار جنگو برداره کار کار کار کار دشمنا زاره این یه هشداره، تیغ علی یه عزرائیل سَیّاره برگشت نداری ای لشکر غَدّاره کار کار کار کار دشمنا زاره از هوهوی ذوالفقار و عَلی یُمکِنُ الفرار چادر سر کنید شاید تو میدون نشید شکار لا امیر الّا علی... این یه طوفانه این یه طوفانه.... یا خطبهی یه مادهشیرِ غُرّانه یا دختر بزرگِ شاهِ مردانه جان جان جان جان جان جان جانانه مردو مردانه تو کاخ کوفه یکتنه دلیرانه میکوبه تو دهان اِبنِ مرجانه جان جان جان جان جان جان جانانه وقتی میگه اُسکُتوا دنیا میشه زیر و رو طوری خطبه خونده که کوفه شد بیآبرو لا علی اِلّا زینب...