شام آخر شد ای نورِ دیده
حاج حسین سازورپسندیدن0
بازدید100+
شام آخر شد ای نورِ دیده بوی هجران از صحرا وزیده گوییا باید تو را ببینم سر بریده بیتو آواره در صحرایم بین نامحرمها تنهایم (ای حسین جانم، جانم، جانم)... **** وای اگر بینم از من جدایی صید بازیچه با نیزههایی وای اگر بینم عریان به صحرا تو رهایی من چه سان بینم داغ و آهت؟ کف چکمه بر روی ماهت (ای حسین جانم، جانم، جانم)... **** میبَرد خشکی تاب و توانت نیزه میشیند روی دهانت میشود در زیر پا شکسته استخوانت میشوی ماهی در بهرِ خون نیزه از پشتت آید بیرون