نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

سکوت ماسههای داغ یعنی بسترش با من)۲ (صدای باد سوزان میرسد، خاکسترش با من)۲ حسین، حسین... (غریبِ زخمیه لب تشنه گیرافتاده در گودال)۲ (که حتی آفتاب داغ گوید پیکرش با من)۲ حرامیها و قاتلها همه جمعاند میگویند (که از این زخم خورده کندنِ بال و پرش با من)۲ یکی میگفت با نیزه که ضرب اولش با تو یکی میگفت که با تیغش که زخم آخرش با من وای حسین... زره، پیراهنش، خودش، عبا، دستار، غارت شد (به نعره خولی آنجا بود، خورجینِ سرش با من)۲ سنان با شما میخندد بچرخانم سرش با تو (که با او شمر میگوید بچرخان خنجرش با من)۲ حسین، حسین... (نگاه یک زنازاده به شالِ سبزِ آقا بود)۲ (حوار ساربان آمد فقط انگشترش با من)۲ حسین آی حسین... (پس از عریانی او شد زمانِ غارتِ خیمه)۲ (که یک وحشیه شامی گفت گوشِ دخترش با من)۲ به خنده نانجیبی داد زد بچهها با من (سوارِ نیزهداری گفت قبر اصغرش با من)۲
هنوز نظری ثبت نشده