سوی مجنون برسانید که لیلایی هست
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید600+
سوی مجنون برسانید که لیلایی هست ما شنیدیم در این شهر که آقایی هست دور این خانه شلوغ است اگر جایی هست دردمندیم و دلی خوش که مداوایی هست شب عید است بیایید حنا بگذاریم سر به پای قدم مرد دعا بگذاریم تا پدر چشم به چشمان تو احیا دارد پر گهوارهی تو روی مسیحا دارد به حسن خیره به چشمان تو نجوا دارد نوهی حضرت زهراست تماشا دارد جلوهی نام علی بر تو مبارک بادا سومین نام علی بر تو مبارک بادا فطرسی آمده و از تو پری میخواهد از تو عیسی نفس نابتری میخواهد یوسف از تو نمک بیشتری میخواهد که غبار قدمت رفتگری میخواهد یا کریمیم و سر جادهی تو شیعه شدیم ما کنار پر سجادۀ تو شیعه شدیم عشق وقتی به نهایت به نهایت برسد تازه شاید که سرش بر کف پایت برسد چشم هر شام اگر سوی عبایت برسد نه محال است مقامش به گدایت برسد نه فقط پهنهی افلاک نمکگیر تو است تو از این کشور و این خاک نمک گیر تو است مثل پیراهن یوسف که به کنعان آمد مثل ابری که سر خاک بیابان آمد قبلهی هفتم اگر سوی خراسان آمد خانهی مادریاش بود که ایران آمد بنویسید که آقا پسر ایران است افتخار بشر و تاج سر ایران است عشق ایرانی ما، کار بنایت با ماست حوض و فواره و ایوان طلایت با ماست طاق و گلدسته، رواق آینههایت با ماست خادمی حرم و صحن و سرایت با ماست طرح زیباتری از باغ جنان میسازیم و ضریح نویی از فرشچیان میسازیم مصلحت بود اگر شیر خدا میگشتی تو علی هستی و شمشیر خدا میگشتی شک نداریم که تکبیر خدا میگشتی تک سوار عرب و تیر خدا میگشتی بازوی هاشمیات رزم چو در سر میداشت کربلا زیر قدمهات ترک برمیداشت رخصتت بود اگر یک تنه لشکر بودی میمنه، میسره از رزم سراسر بودی پشت در پشت پدر تیغ دو پیکر بودی رخصتت بود اگر حضرت حیدر بودی کربلا دید پدر را نفست یاری کرد وه که با نام تو عباس علمداری کرد واژهات خطبه شد و تیغ علیوار آورد خطبهات شور علی در دل پیکار آورد چه بلایی به سر کاخ ستمکار آورد شیعه را با شب و شمشیر و دعا بار آورد با تو در شام عجب معرکه برپا شده است که دعاگوی شما زینب کبریٰ شده است واژه در واژه تو را بین دعاها دیدیم در ابوحمزهات انگار خدا را دیدیم در صحیفه اثر مصحف زهرا دیدیم چتری از باور و اخلاق و مدارا دیدیم خاکیانیم که دنبال شما حیرانیم با تو همراه علی در شب نخلستانیم هیچ کس نیست شب تار عزادار که تو هیچ کس نیست اسیر سر بازار که تو هیچ کس نیست که با تب دل انزار که تو هیچ کس نیست پرستار و بیمار که تو آنکه سرخیِ سرانجام حسین است تویی سومین نقطه که بر نام حسین است تویی