سورهی کوتاه کتاب شرف
محمدحسین پویانفرپسندیدن5
بازدید600+
سورهی کوتاه کتاب شرف نایب عظمای امام نجف رهبر سرباختهی کاروان محمل تو مرکز ثقل جهان سره مگو آینهای در حجاب پیر خرد صاحب فصل الخطاب عقل سلیم اصل کرم با نسب قاضی حاجات عجم تا عرب معجزهی محکم پروردگار فاطمه کردهست به تو افتخار خزر که شمع ابد افروخته چشم به سن کم تو دوخته دختر تطهیر کلیم سخن کیستی ای رایحهی پنج تن قاصدک خستهی راه دراز سوختهی کوفه مسیح حجاز قصهی تو قصهی کوتاه بود ساده و جانسوز چنان آه بود راستی ای آینهی غرق دود گوشهی چشم تو چرا شد کبود گرد اسیری که به رویت زدند جای پدر شمر و سنان آمدند صورت ماه تو به شکلی عجیب سرخ شد از سیلی دستی غریب دختر دردانهی شاه الست دور شو از خولی لجباز مست عمه به حال تو نظر دوخته چادر تو مثل سرت سوخته ای بدنت مثل کتاب مبین خوردهای از ناقه چرا بر زمین تا که سنان اسم تو را جار زد بر روی نیزه عمویت زار زد دیدن حال تو غم انگیز بود خار به پای تو گلاویز بود سنگ به سوی تو سرازیر بود گردن تو بسته به زنجیر بود صبر از این مرحله بیرون شده لالهی گوش تو پر از خون شده دیدن این منظره سخت است آه رخت اسارت به تن دخت شاه شاپرکی کنج قفس مانده نیست زیر لگدهای شبث ... رزق سماوات به انگشت توست نان تصدق وسط مشت توست ******* دلخوشیم جز یه بابا نیست، وقت بوسه که فردا نیست عمر من که به دنیا نیست، شب آخرمه سهسالهم نشده پیرم، اینجوری بوده تقدیرم فردا زیر لحد میرم، خرابه حرمه افتادم یه شب از روی ناقه، گریههامو ندید نازمو نکشیدی تو انقدر، زجر موهامو کشید عمو عبّاسم از سرِ نیزه نالههامو میدید بگم از غم و از آزار، مشتری داره بازار توی مجلس مِی خوارا، غصّههامو نگم خیزران به لبات کوبید لب تو توی تشت لرزید چشم دختر تو ترسید، تو که ریختی بههم یه چیزی بگم این دَمِ آخر، بِینمون بمونه دندونای تو تقصیره چوبه، یکی درمیونه اَشهدم رو با بوسه میخونم، رُو لبات شبونه ***** چوب از یزید خوردهای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا نمیشود بیهوده زیر منت مرهم نمیروم این پا برای دختر تو پا نمیشود کار از حنا و شانه کشیدن گذشته است مویی که سوخته گرهش وا نمیشود