سورهی کوتاه کتاب شرف
حاج منصور ارضیپسندیدن9
بازدید700+
سورهی کوتاه کتاب شرف نائب عظمای امام نجف رهبر سرباختهی کاروان محمل تو مرکز فقه جهان سِرِّ مگو، آینهی در حجاب پیر خِرَد، صاحب فصلُالخطاب عقل سلیم، اصل کرم، بانسب قاضیِ حاجات عجم تا عرب معجزهی محکم پروردگار فاطمه کردهست به تو افتخار خضر که شمع ابد افروخته چشم به سن کم تو دوخته دختر تطهیر، کلیم سخن کیستی ای رایحهی پنجتن؟ قاصدک خستهی راه دراز سوختهی کوفه، مسیح حجاز قصهی تو قصهی کوتاه بود ساده و جانسوز چنان آه بود راستی ای آینهی غرق دود گوشهی چشم تو چرا شد کبود؟ گَردِ اسیری که به رویت زدند جای پدر، شمر و سنان آمدند صورت ماه تو به شکلی عجیب سرخ شد از سیلیِ دستی غریب دختر دردانهی شاه اَلَست دور شو از خولیِ لجباز مست عمه به حال تو نظر دوخته چادر تو مثل سرت سوخته ای بدنت مثل کتاب مبین خوردهای از ناقه چرا بر زمین؟ تا که سنان اسم تو را جار زد بر روی نیزه عمویت زار زد دیدن حال تو غمانگیز بود خار به پای تو گلاویز بود سنگ به سوی تو سرازیر بود گردن تو بسته به زنجیر بود صبر از این مرحله بیرون شده لالهی گوش تو پُر از خون شده دیدن این منظره سخت است، آه رَخت اسارت به تن دُخت شاه شاپرکی کنج قفس ماندهای زیر لگدهای شبث ماندهای رزق سماوات به انگشت توست نان تَصَدُّق وسط مُشت توست ای که به رویت ز جفا میزدند کاش به جای تو مرا میزدند