سوخته گرچه پَرَش از شرر غارتها
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن8
بازدید400+
سوخته گرچه پرش از شرر غارتها پا نهاده است روی تاج ابرقدرتها اُسکُتوا گفت و عوالم همگی لال شدند ریخت از هیبت او هیمنهی هیبتها سالها پیش در این شهر بزرگی میکرد آه دیگر خبری نیست از آن عزتها بین این شهر بنا بود که مهمان باشد اُف بر این رسم پذیرایی و این دعوتها شاه بانوی جهان باشی اگر هم وقتی دست بسته برسی، میشکند حرمتها دختر پرده نشین علی و زهرا را نگهش داشته کوفه سر پا ساعتها لااقل کاش ابالفضل برایش میماند با حضورش چه کسی داشت از این جرأتها خارجیزاده که گفتند دلش سوخت ولی قاریاش آمد و برداشته شد تهمتها داشت مانند علی خطبهی غرا میخواند سر که آمد به سر آمد سخن و صحبتها دست بر شانهی طفلان خرم میگیرد آنکه خم بود به پایش همهی قامتها میدود تا که کسی نان تصدق نخورد آری افتاده به دوشش همهی زحمتها شد قبول ام حبیبه همه نذریهایش خانمش آمده در کوفه پس از مدتها حسین ...