نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

سوار گم شده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یك نگاه گرفتی من آمدم كه تو را با سپاه تیغ بگیرم مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی چنان تبسم گرمی نشانده ای به لبانت كه از دل نگرانم مجال آه گرفتی رسید زخم سرم تا به دستمال سپیدت تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی به دو دیده كی توانم كه تن تو سیر بینم دو هزار دیده خواهم كه كنم تنت نظاره ناله ها در دشت و در هامون كنید شمر را از قتلگه بیرون كنید
هنوز نظری ثبت نشده