سوار گم شده را از میان راه گرفتی
حاج حسن خلجپسندیدن1
بازدید100+
سوار گم شده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یك نگاه گرفتی من آمدم كه تو را با سپاه تیغ بگیرم مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی چنان تبسم گرمی نشانده ای به لبانت كه از دل نگرانم مجال آه گرفتی رسید زخم سرم تا به دستمال سپیدت تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی به دو دیده كی توانم كه تن تو سیر بینم دو هزار دیده خواهم كه كنم تنت نظاره ناله ها در دشت و در هامون كنید شمر را از قتلگه بیرون كنید