سنگباران که شدی
غلامحسین مردانیپسندیدن5
بازدید1.7K
سنگباران که شدی یاد حسن افتادم یاد ایام غریبی به وطن افتادم یاد آن منظرهی تیر و کفن افتادم یـاد خونابِ جگر ریزِ دهن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم سنگ باران چو شدی پیش دو چشم تر من یادم آمد ز حسن روز وداع در بر من تیر بود و هدف دشمن غارتگر من سنگها بر سر تو نیمه کند پیکر من سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم روز تشییع حسن خشم عَدو میبارید تیر از هر طرفی بر سر او میبارید تنِ او بود ولی روی عمو میبارید بر سر و بر بدن و زیر گلو میبارید سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم میخِ تابوتِ حسن تیر جفـاگرها شد تار و پودِ کفنش نیزهی کافرها شد حجلـهگاهِ تو لگدکوبیِ اَستَرها شد نُقـل دامادیِ تو سنگ ستمگرها شد سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم دستهایی که کَمان روی جنازه زدهاند بر دلِ فـاطمه آوارِ گُدازه زدهاند کـربلا آمدهاند و نَعل تازه زدهاند سیزده ساله چنین بلا اجازه زدهاند سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم پدرت خون به دل از کینهگذاران گردید کفنش سرخ تر از خون نگاران گردید تیرها سنگ شد و سوی تو باران گردید پیکرت زیر سُمِ اسبسواران گردید سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم ظلمهایی که مدینه به حسن جاری شد تیرباران شدنش موسِم بییاری شد کربلا نوعِ دگر بر سر او کاری شد سنگ میآمد و این حادثه تکراری شد سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد ایام غریبی به وطن افتادم یاد آن منظرهی تیر و کفن افتادم یـاد خونابِ جگر ریزِ دهن افتادم سنگ باران که شدی یاد حسن افتادم یاد حسن افتادم، یاد حسن افتادم ای وای حسین