سلام ای خاک پای زائرت از کیمیا بهتر
علی اکبر زادفرجپسندیدن8
بازدید300+
سلام ای خاکِ پای زائرت از کیمیا بهتر دوباره میهمانم کن، کجا از کربلا بهتر مرا تدبیر کن، آنگونهای که دلبخواه توست تویی که میشناسی بیگمان، از من مرا بهتر من و امیدِ آغوشت، من و ترس از جدا ماندن کجا داریم در عالم، از این خوف و رَجا بهتر ندارد طفل، جز آغوش مادر خانهی امنی اگر آشفته شد دنیا، کجا از روضهها بهتر اگر درمان نمیخواهم دلیلش لذَّتِ اشک است وگرنه نیست در عالم ازین دارُالشَّفا بهتر دعای شمر یا نفرین تو، حُرّ پاسخش را داد حسین جان هست نفرین تو از صدها دعا بهتر اگر در کوفه بسیار ادعای دوستی کردند عَیارِ دوستان، معلوم شد در کربلا بهتر چراغ خیمه شد خاموش و تکلیف همه روشن حبیب اما به غیرت گفت، از اینجا کجا بهتر نخواهم رفت زیر بیرقی جز بیرقت ای شاه نمیبینم من از تو در جهان فرمانروا بهتر شَریعت با مَحبت فرق دارد، فرق بسیاری وَهَب بود از هزاران شیعهی پر مُدَّعا بهتر بسوزان و ببین، دورِ سرِ تو میگردم فنا در آستانِ توست، از هرچه بَقا بهتر هزاران مَرحبا بر جُون و بر عابس، که فهمیدند جنون از مَصلحت بهتر، عمل از ادعا بهتر تو که هَل مِن مُعین گفتی، علی اصغر تَلَظّی کرد به روی دستِ تو تفسیر شد قالو بَلا بهتر خدا اینسان تو را میخواست، زخمی، غرقِ خون، عریان خدا از خود برای تو ندارد خونبَها بهتر تو پیر از داغِ اکبر بودی و اصغر خَضاب آورد در آئین تو آری میشود، خون از حَنا بهتر گلویت را پَیَمبر بیشتر از کعبه بوسیده برت گرداند قاتل، تا کند سر را جدا بهتر تو را ای آیهی تطهیر، آنها با وضو کشتند خدا دیگر چه باید مینوشت از إِنَّما بهتر سرت را میبرید و بر لبش الله اکبر جنایت میکند ابلیس با نامِ خدا بهتر به قدرِ یک نفس از سینهات ایکاش پا میشد که در خون میزدی آن روز قدری دست و پا بهتر صدایت را کسی نشنید، در آشوبِ آن گودال بخوان بَر نی، که از گلدسته میآید صدا بهتر دِلَت پیش حرم، اما سَرت یک سو، تنت یک سو تو را از تو سَوا کردند، ای از ماسِوا بهتر خداوند امتحانت کرد، با جان، آبرو، ناموس تو بهتر امتحان پس دادهای از انبیاء بهتر برا دیدارِ اول با دلِ راهب چهها کردی تو اصلاً کیستی، ای از هزاران آشنا بهتر شیوخِ شهر، مَهدورُالدَّمَت خواندند، ای مظلوم ولی بود اعتقاداتِ زنانِ روستا همان زنها که وقتِ دفن با گریه میگفتند نداریم ای عزیزِ فاطمه از بوریا بهتر ****** یادمه پیراهن داشتی یه عقیقِ یمن داشتی کاش میشد که کفن داشتی آرزو رو ببین بیسری و تنت اینجاست هر تیکهات یجای صحراست چشممون به سُمِ اسباست پریشونتر از هرکی تو صحرا، طرحِ حنجرته پا کوبیدن نعلای تازه، دمِ پیکرته روی سینهی نرمِ تو آقا، جای اصغرته