سفیر مولایم اسیر غم هایم
حسین سیب سرخیپسندیدن6
بازدید3.9K
سفیر مولایم، اسیر غمهایم میان کوفه خدا، بی کس و تنهایم (مردم کوفه، مهر و وفایی به دل ندارند وای به راه زینب، با مشتی از سنگ، چشم انتظارند وای)۲ دو دست من، بسته روی دارم ز کینهها، تشنه جان سپارم به یاد زینب، بیقرارم میا میا کوفه ای حسین جان... به کوفه بشنیدم، ز حنجر و خنجر یکی با خنده میگفت، ز غارت معجر بگویمت من، پسر عمو جان، به آه و ناله وای جان عزیزت، نیار به همرات، طفل سه ساله وای... دلهرهام از قحطی آبه غصهی دل، کودک ربابه برای قافلهت دل کبابه میا میا کوفه ای حسین جان... (شده دگر وقته، عزای شاهنشاه بزن به سینه بگو، امیری ثارالله)... (شام میباره، که از دوباره، فصل غم اومد وای خدا میخونه، تو عرش اعلا، محرم اومد وای)... محرمه، دل غرق عزا شد ببین حسین، دل وقف شما شد به عشقت، قلبم کربلا شد میا میا کوفه ای حسین جان...