سحر چون پیک غم از در درآید
حنیف طاهریپسندیدن5
بازدید100+
سحر چون پیک غم از در درآید شرار از سینه، آه از دل برآید به رسم دیدهبوسی با عزیزان به حسرت از مدینه، مادر آید پس از یک اربعین هجران و دوری به دیدار برادر، خواهر آید همان خواهر، که کس نشناسد او را به باغِ لالههای، پرپر آید همان خواهر که از سِحر بیانش به هرجا آفریده، محشر آید همان خواهر که غوغا کرده در شام همان آیینهی، پیغمبر آید همان ویرانگر بنیان تزویر همان رسواگر زور و زر آید همان خواهر ولی گیسو پریشان سیه جامه، بنفشه پیکر آید صدای وای وایِ قلب زهرا صدای های هایِ حیدر آید شمیم جانفزای کوی بابا مرا اندر مشام جان برآید گمانم کربلا شد عمه نزدیک که بوی مشکِ ناب و عنبر آید به گوشم عمه، از گهوارهی گور صدای شیرخواره، اصغر آید مَهارِ ناقه را یکدم نگهدار که استقبال لیلا، اکبر آید ولی ای عمه دارم التماسی قبول خاطره زارت گرآید در این صحرا مکن منزل که ترسم دوباره شمر دون با خنجر آید ****** خودم دیدم در این گودال حسینم دست و پا میزد لگد بر سینهاش میخورد و مادر را صدا میزد (بگو با ساربان امشب، نبندد مَحمِل لیلا که زلف حارس اکبر، قمر در عقرب است امشب)