نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

سر تا به پای ساقی لب تشنه پر گرفت از بس كه تیر پیكر او را به بر گرفت افتاد از بلندی زین بر زمین و تیر بر پیكرش فرو شد و جا تا به پر گرفت تغییر داد وضع سرش آهنین عمود تكبیر گفت حرمله آخر قمر گرفت تیر سه شعبه مَردم چشمش به خاك ریخت تیری ز مشك رد شد و جا بر جگر گرفت بی دست بود و بر سر او نیزه شیر شد شمشیر هم شقاوت خود را ز سر گفت دور و برش عجیب خدایا شلوغ بود آمد حسین و راه به چندین نفر گرفت تا خورد زانوانش و افتاد روی خاك آهسته با دو دست سرش را به بر گرفت برگشت سوی خیمه ولی پیرتر شده دستی به یاد مادر خود بر كمر گرفت وقتی عمود خیمه ی عباس را كشید انگار خیمه های غریبی شرر گرفت مرثیه خواند زینب و معجر به رخ كشید دستی به سر و دست دگر بر جگر گرفت دشمن در آن میان نفس راحتی كشید كوبید طبل شادی و مستی ز سر گرفت آن لحظه هر كه در طمع گوشواره بود از دور دختری به حرم در نظر گرفت
هنوز نظری ثبت نشده