سر تا به پای ساقی لب تشنه پر گرفت
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن4
بازدید5.7K
سر تا به پای ساقی لب تشنه پر گرفت از بس كه تیر پیكر او را به بر گرفت افتاد از بلندی زین بر زمین و تیر بر پیكرش فرو شد و جا تا به پر گرفت تغییر داد وضع سرش آهنین عمود تكبیر گفت حرمله آخر قمر گرفت تیر سه شعبه مَردم چشمش به خاك ریخت تیری ز مشك رد شد و جا بر جگر گرفت بی دست بود و بر سر او نیزه شیر شد شمشیر هم شقاوت خود را ز سر گفت دور و برش عجیب خدایا شلوغ بود آمد حسین و راه به چندین نفر گرفت تا خورد زانوانش و افتاد روی خاك آهسته با دو دست سرش را به بر گرفت برگشت سوی خیمه ولی پیرتر شده دستی به یاد مادر خود بر كمر گرفت وقتی عمود خیمه ی عباس را كشید انگار خیمه های غریبی شرر گرفت مرثیه خواند زینب و معجر به رخ كشید دستی به سر و دست دگر بر جگر گرفت دشمن در آن میان نفس راحتی كشید كوبید طبل شادی و مستی ز سر گرفت آن لحظه هر كه در طمع گوشواره بود از دور دختری به حرم در نظر گرفت