من کویرِ خشکم و محتاجِ بارانم حسین
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید3.4K
من کویرِ خشکم و محتاجِ بارانم حسین اشکِ توبه میچکد بَر رویِ دامانم حسین تا شنیدم گریه اسباب رضایِ فاطمه است با همه آلودگی دنبالِ جبرانم حسین هم نوا با خواهرت،تسکینِ قلب مادرت هر تپش قلبم نوا دارد حسین جانم سائلِ دولت سرایِ روضه خوانانِ توام شاهدِ این مدعایم چشمِ گربانم حسبن گرچه از زخمِ زبان آزردهام اما بدان تا ابد پا رکابِ عشق میمانم حسین شد محرّم حجّ عشاق و منّا کرب و بلاست کن قبولم که ذبیحِ عیدِ قربانم حسین تو قتیلِ گریهای،لیلاترین عاشق کُشی بَر دَرِ مِیخانهات مجنون را حیرانم حسین روضههایت آبرو بخشِ بساطِ عالم است از اَزل شد گریه بَر تو دین و ایمانم حسین اربعین موکب به موکب کاش بینم کربلا باز هم بَر سفره عشقِ تو مهمانم حسین سَرو رعنایِ قدت قامت من خم کرده داغِ تو نامِ مرا شُهره عالم کرده پیرِ عشقم من و تو حاصلِ عمرم هستی ای جوان،ماتمِ تو عمر مرا کم کرده خبرِ کشتن تو تا که رسیده به زنان حرَم اَمنِ مرا خیمه ماتم کرده عزیزم ارباً اربایِ تنِ تو این فَزَعِ آخر تو لحظهی مرگِ مرا خوب فراهم کرده این شکافی که زده نیزه به پهلویِ علی صحنهی مادر و مسمار فراهم کرده خیز و ببین اَشک من و کف زدنِ دشمن را داغِ تو شادیِ این قوم فراهم کرده چه شده جسم تو از لاِ زره میریزد نیزه ترکیبِ تنت،وای چه درهم کرده برخیز ای جوانم،ماهِ آسمانم داغت ای علی جان زد آتش به جانم سوزِ نالهات را ازمیدان شنیدم خود را تا کنارت با زانو کشیدم واویلا واویلا گشته ارباً اربا از سَر تا به پایت دلتنگم برای آهنگِ صدایت خیز و از جا بنگر داغت کرده پیرم با دستم زِ کامَت خونِ لخته بگیرم واویلا واویلا میچینم تنت را در بینِ عبایم گم کردم علی جان دیگر دست و پایم از خیمه رسیده زینب دیده گریان حرفِ معجر آمد کاری کن علی جان واویلا واویلا