سرت رو تو قتلگاه نانجیبها بریدن
حسین سیب سرخیپسندیدن39
بازدید4.4K
حسین جان سرت رو تو قتلگاه نانجیبها بریدن تنت رو یه لشگر با سرنیزهه از هم دَریدن حسین جان دیدم حتی اون کهنه پیراهنت رفت به غارت زدی دست و پا در عوض حرمله کرد اهانت واویلا صدا می زدم مادرم رو یا زهرا بریدن سر دلبرم رو یا زهرا گرفت بوی خون دشت و صحرا نامردا زدن حلقه دور و برم رو یا زهرا مادر جان، مادر جان رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستارهی دنبالهدارِ من زخمیترین سرِ نیزه سوار من ای حسینم، ای حسینم حسین جان با مرکب رسیدن تو گودال تنت زیر و رو شد دیدم نعل تازه زدن پیکرت پشت و رو شد واویلا حسین جان یه عده حرومی به سمت حرمها دویدن رسیدن تموم حرمها رو آتیش کشیدن واویلا حسین جان خبر داری که بین اون شعلهها معجرم سوخت خبر داری که توی اون ازدحام چادرم سوخت واویلا شدم بعد تو بین صحرا آواره دیدم دختراتو شدن بیگوشواره سرم رو شکستن با سنگا تو کوفه تو رفتی شدن اهل بیتت بیچاره شلوغ بود، دل آسمون گرفته بود و بیفروغ بود کاشکی روضههای قتلگاه تو دروغ بود شلوغ بود غروب بود یک نفر صدای یا مُقَلِّبَالقلوب بود بعد تیر و نیزه تازه وقت چوب بود غروب بود غریب بود جای نعل تازه روی صورتش عجیب بود زیر چکمههای قاتلی که نانجیب بود غریب بود غبار بود مادرش گوشهی قتلگاه بیقرار بود خواهرش پیاده بود و دشمنش سوار بود غبار بود پیکرت سه روز مانده بر زمین رها حسین من السَّلامُ عَلی غَسیلِ بِالدِّما حسین من کشتهی حسادتِ مردم بیوفا حسین من السَّلامُ عَلی ذَبیحِ القَفا حسین من سراب بود نالههای غربت حسین بیجواب بود غرق خاک و خون تن عزیز بوتراب بود سراب بود عذاب بود تشنه کشتنش ولی بین دو نَهرِ آب بود خندههای حرمله به گریهی رباب بود عذاب بود عمیق بود جای ضربههای نیزه رو تنش دقیق بود ساربان رسید و فکر بردن عقیق بود عمیق بود ای زمین خورده از آن نیزهی بیهوا حسین من ای سَر مُقَدَّست چراغ نیزهها حسین من نوحهخوِن تو شده مَلیکةُ السَّماء حسین من السلام عَلی الغَریب کربلا حسین من