سرتاسر محلهی ما غرق ماتم است
سید مصطفی میردامادپسندیدن3
بازدید200+
سر تا سر محلهی ما غرق ماتم است۲ حرف از حسین و زینب و ماه محرم است چون شیر پاک خورده همه گریه میکنند مانند بچه مرده همه گریه میکنند سیدی ماکو مثلُکَ الغریب دیدم میان کوچه جوانی پر از شعور حی علی العزا به لبش بود غرق شور هر کار یخت بود خودش گفت میکنم کفش هر آنکه امده را جفت میکنم دیدم میان کوچه کسی را نشسته بود طفلی که باز قلک خود را شکسته بود میگفت زیر لب، کم ما را قبول کن از من دوباره سینه زدن را قبول کن گدایش غلامش چرا من نباشم مگر خیر آقا به ما کم رسیده سیاهی تنم کرد و به هفت پشتم ثوابش بخواهم نخواهم رسیده از این دست درهمی من خرج کردم از ان دست هفتاد درهم رسیده ببین اولین گریهکن را دم در ببین مادرش با قد خم رسیده تنها شدی که شمر تو را زیر پا گرفت لبهات جای آب، به سرنیزهها گرفت پیران شام خنده بر این غربتت زدند با چوبهی عصا، به سر و صورتت زدند بازار غارت تن تو، گرم گرم شد در زیر نعلها، بدنت نرم نرم شد جد ما را سوارها کشتند لشگری از هزارها کشتند جد ما را چقدر آزردند سر او را به بزم می بردند یابن الشبیب، بادهی بی آب و تاب ریخت یابن الشبیب، روی سر او شراب ریخت یابن الشبیب، عمهام از غصه آب شد با دست بسته وارد بزم شراب شد امیری حسینٌ و نعم الامیر نمیرم تو بازار آهنگرا چون سر و صداش کلافهام میکنه شمر و دیدم که داره یه گوشهای بند چکمههاشو محکم میکنه داره پشت سر اولاد علی حرفایی رو که نباید میزنه از سنان بزار که من چیزی نگم برق نیزهاش چشامو بد میزنه کاش میشد فقط یه بار دخترمو ببینم تو لباس عروس حسین یه کاری بگم برا من میکنی جای من دخترمو ببوس حسین اینا که نامه نوشتن واسه تو بدجوری تو رو گرفتار میکنن یه هفت هشت روز دیگه تو خیمهها با لگد بچهتو بیدار میکنن۲ حسین حسین.... سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان اینهمه مشته، چرا تنها تو عریانی حسین...