سرباز آخر من اصغر من دلخوشی بابا بابا
میثم مطیعیپسندیدن1
بازدید200+
سرباز آخر من، اصغر من، دلخوشی بابا آتش زد بر جگرم ای پسرم تلظی لبها (بر سر دستان پدر میدرخشد پیکر تو (۲) خیره چشم حرمله بر روشنی حنجر تو) ۲ چه شد در آن لحظه دگر نمیدانم فقط پُر از خون شد میان دستانم بر روی دست پدر این همه پَرپَر مَزَن مانده بر گونهی تَر خون تو و اشک من قنوت سرخ من پسرم بگو کدامین سو ببرم تو را گُل پَرپَر خودت بگو آخر چه کنم اگر بپرسند اهل حرم: چه شد علیاصغر؟