سخته بگم از قصّهی زخمام
حنیف طاهریپسندیدن7
بازدید300+
سخته بگم از قصّهی زخمام واسه تو که دریای احساسی راستی بابایی بین این مردم دستی به اسم زجر میشناسی من گم شدم اومد سراغ من موهام شد بیشتر پریشونت گفتم عمو، سیلی زد و بعدش با طعنه گفت: اینم عموجونت