ستاره میبارم، قَمَر ندارم من
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن25
بازدید6.6K
ستاره میبارم، قَمَر ندارم من به من نگید مادر، پسر ندارم من اُمُّالبَنینم وای، اُمُّالبَنینم وای... جِسمِ عزیزم رو چه زیرورو کردن به پِیکرِ عباس، نِیزه فروکردن وقتی به خاک افتاد، عَلقَمه شد بیتاب تا مَشکِ آبش ریخت، شد از خجالت آب اُمُّالبَنینم وای، اُمُّالبَنینم وای... کجاست علیاصغر، رباب پریشونه گهواره خالی رو، لالایی میخونه اِیکاروان با این، دلم چهها کردی سه سالهی مارو، چرا نیاوردی؟ اُمُّالبَنینم وای، اُمُّالبَنینم وای... شد خیمهها غارت، وقتی علمدار رفت ناموسِ آلُلله تو کوچه بازار رفت شنیدهام زینب، زد دستِغَم بَرسَر از داغِ اون گودال، از دستِ اون خَنجر **** به سمتِ گودال از، خیمه دویدم من شِمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سَرِ تو دعوا بود، نَعره کشیدم من سَرِ تورو بردن، دیر رسیدم من اِیعزیزِ دلم، اِیحسینِ شهیدم...