سایه ی رو سر من عزیز برادر من
حسن عطاییپسندیدن22
بازدید3.2K
سایه ی رو سر من عزیز برادر من جداییِ از تو نمیشه باور من رسیده وقتی که باید ببوسم من گلوتو میبینم فردا تو گودال یکی گرفته موتو میکُشنت با لب تشنه بی گناه میکُشنت فردا غروب تو قتلگاه با نیزه ها لا اله الا الله یه اشاره بسه برا روضه ی امشب یه اشاره بسه امون از دل زینب امون از دل زینب ***** بعد تو من چه کنم ای بی کفن چه کنم اهل خیامت رو که میزنن چه کنم میریزن سمت این خیمه چشاتو که ببندی تو روی خاکی و من هم میبینم از بلندی میزننت آرزوهام میره به باد میزننت به سنگ و با نیزه زیاد میزننت با هرچی دستشون میاد یه اشاره بسه نعل تازه و مرکب یه اشاره بسه امون از دل زینب امون از دل زینب ***** بهم میگی صبوری ولی آخه چجوری خُب میدونم فردا تو مهمون تنوری میبینی از روی نیزه کبوده روی سادات حواس تو به ما باشه دم دروازه ساعات وایِ من از اسارت و بزم حرام وایِ من از شلوغیا و ازدحام وایِ من از مصیبتای شهر شام یه اشاره بسه دخترامون معذب یه اشاره بسه امون از دل زینب امون از دل زینب