سامرایم باز با صفا شدهای
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن0
بازدید36
سامرایم باز با صفا شدهای بین صحنت برو بیا داری اربعین پا به پای کرب و بلا زائر و دستهی عزا داری باز هم گنبد طلایی تو مثل مشهد ز دور معلوم است همه دانند زیر این گنبد مدفن دو امام معصوم است همهی دلخوشی ما این است لااقل یک حسن حرم دارد صبح و ظهر و غروب سفره به پاست بس که صاحب حرم کرم دارد اهل بیت رسول این ایام به غم وغصهها اسیر شدند راستی بین بچههای علی این حسنها چه زود پیر شدند عصمتالله پشت در افتاد پای دشمن به خانهاش وا شد آنقدر با غلاف کوبیدند استخوانهای بازویش محسن بیگناه را کشتند داد صدیقه را درآوردند همون لحظهای که نشست روی زمین گفت فضه من مردم درد پنهونی دردسر میشه با سرفهی خونی دوست داری پاشی اما نمیتونی اشکاتو میبینه حسن دست سنگینی جوری خورده که دیگه نمیبینی تو که دردای حیدر رو تسکینی چشماتو میبندی به من بمیرم برات توی کوچهها زمین خوردی خیلی بیهوا زمین خوردی زخمی شد گونهات تنها یار علی