ساعت سخت فراق
حسین طاهریپسندیدن22
بازدید12.1K
ساعت سخت فراق آغاز شد مخفی و آهسته درها باز شد شد برون آرام با رنج و ملال هفت مرد و چار طفلِ خردسال چار تن دارند تابوتی به دوش دیده گریان سینه سوزان لب خموش در دل تابوت جان حیدر است (هستی و تاب و توان حیدر است) 2 گوئی آن شب مخفی از چشم همه هم علی تشییع شد هم فاطمه شهر پیغمبر محیط غم شده زانوی سردار خیبر خم شده آسمان بر اشک او مبهوت بود (جان شیرینش در آن تابوت بود)3 او پی تابوت زهرا میدوید نه بگو تابوت، او را میکشید کم کم از دستش زِمام صبر رفت با دو زانو تا کنار قبر رفت زانویش لرزید اما پا فشرد دست ها را جانب تابوت برد خواست گیرد آن بدن را روی دست زانویش لرزید باز از پا نشست کرد چشمی جانب تابوت باز گشت با جانان خود گرم ِنیاز کی وجودت عرش حق را قائمه یاریم کن یاریم کن فاطمه یاریم کن کز زمین بردارمت با دو دست خود به گِل بسپارمت وای بر من مُرده ام یا زندهام قبر تو یا قبر خود را کندهام آسمان اشک علی را پاک کن جای محبوبم مرا در خاک کن صبر کردم تا شکست آیینهام ای نفس با جان برآ از سینهام یا محمد دختر خود را بگیر لالهی نیلوفرِ خود را بگیر گل مگو پامال گشته لالهای برگ برگش را صدای نالهای خاک گِل میشد ز اشک جاریاش (تا کند دستی ز رحمت یاریاش)2 ناگهان از آن بهشت بی نشان گشت بیرون دستهای باغبان کی شکسته بال و پر بلبل بیا وی به قلبت مانده داغ گل بیا باغبانم هست و بودم را بده یا علی یاس کبودم را بده از چه یاسم این چنین پرپر شده لالهی من باغ نیلوفر شده ای بیابان گِل ز اشک جاریات آفرین بر این امانتداریات باغبان تا یاس پرپر را گرفت اشک خجلت چشم حیدر را گرفت یا محمد از رخت شرمندهام فاطمه جان داده و من زندهام گر نگاهی به ما کند زهرا دردها را دوا کند زهرا نه، نه، این مقام کنیز او فضه است تا دگر خود چه ها کند کم مخواه از عطای بسیارش آن چه خواهی عطا کند زهرا روز محشر که با شفاعت خویش حشر دیگر به پا کند زهرا همچو مرغی که دانه برچیند دوستان را جدا کند زهرا یا زهرا .....