نصب اپلیکیشن نوا
تصویر امیر کرمانشاهی - ساعات سرخ

ساعات سرخ

[ امیر کرمانشاهی ]
ساعت حدود یک، اوج مصیبت صحراست
خون لخته می‌شه از گرما، گرما طبیعت صحراست

حتّی پرنده‌ای هم نیست 
گرما شدیده اونقدر که دیگه خزنده‌ای هم نیست

گرگا ولی همه هستن
وقتی که را می‌رن پیداست، از بس که خوردن و مستن

لشکر به صف شد آمادن 
گرما ببین چقدره که اسبا به لَه‌لَه افتادن

توو روضه‌های ناخونده 
کُندیِ ساعتم روضه‌اس، ساعت هنوز رو یک مونده

ساعت ثانیه‌هاش کنده
برعکس کندیِ ساعت، اخلاق حرمله تنده

ساعت حدود دو، از حالا روضه‌ها بازه
بابا از علقمه برگشت خیمه‌ی عمو رو می‌اندازه

مردای لشکرش رفتن
حالا خودش تک و تنهاست، عبّاس و اکبرش رفتن

دیگه نمونده سرداری
شاید همین زن و بچّه‌ام باید بیان برا یاری

بعد از فریضه‌ی عصره
آقای عالم امکان تنها میون این حصره

ای کاش عموی ما پاشه
ساعت رو دو توقف کرد، ساعت چرا سر جاشه؟

آتیش می‌باره توو صحرا
آهنگری زدن این شغل جایی نداره توو صحرا

ساعت حدود سه، تأخیر دیگه جایز نیست 
هَل مِن مُعین می‌گه یعنی توو لشکرش مبارز نیست

این طبل آخر جنگه
دست جوونا شمشیره، دست پیرا هم سنگه

بابا می‌ره تک و تنها
از خیمه اومدن بیرون، آشوبه توو دل زن‌ها

توو خیمه‌ها همین وضعه
شب چهار ساعت دیگه‌اس، حالا حالا همین وضعه

اوضاع خیمه جالب نیست
بابا می‌گه برا زن‌ها، جنگ و جهاد واجب نیست

ساعت ثانیه‌هاش کنده
برعکس کندی ساعت، شیب توو قتلگاه تنده

ساعت حدود چهار، راوی دیگه توو گوداله
قاتل سنانه یا شمره؟ این اختلاف عقواله

مقتل با جوهر خونه
از صدر زین امام افتاد رو خاک صحرا وارونه

شاه از رو ذوالجناح افتاد
رو نیزه تکیه زد پاشد، چشمش به خیمه‌گاه افتاد

قاتل رو سینه می‌شینه
موی امام و می‌گیره، زینب رو تله می‌بینه

طوفان داره می‌شه کم‌کم
مشغول حمد و تسبیحه حتّی توی همین وضعم

این مجلس و مزیّن کن
دیگه نمی‌خوونم شعرو، قاری شروع به خوندن کن

ساعت حدود پنج، با صبر می‌کشن شاه و
دارن یه عدّه می‌بینن ناموس غیرت الله و

مقتل با جوهر خونه
انگاری خنجرش کنده، شاه و با پا می‌چرخونه

قرآن توو قتلگاه خونی
قرآن بدون شیرازه، قاری چرا نمی‌خوونی؟

ساعت حدود شش، تا حالا توو قتلگاه بودم
مگه قتلگاه چقدر بوده؟ این همه آدم کجا بودن؟

خیمه‌ها میون آتیشه
سری که له شده اینجوری چجوری رو نیزه جا می‌شه؟

ساعت حدود هفت، چشم اسباشون و می‌بندن
پشت خیمه چند نفر دیدم زمین و با نیزه می‌کندن

چادر دخترا می‌سوزه
عمّه با تیکه‌های خیمه، داره هی روسری می‌دوزه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل