ز خوناب جگر دریا كنم چشم تر خود را
حاج سعید حدادیانپسندیدن0
بازدید200+
ز خوناب جگر دریا كنم چشم تر خود را مگر پیدا كنم در این یمِ خون، گوهر خود را الا ای بلبلان با من بنالید از برای من كه نقش خاك دیدم لاله های پرپر خود را برادر ای ز دور خردسالی همدم زینب چرا تنها سفر كردی نبردی خواهر خود را از آن ترسم كه زیر تازیانه جان دهد از كف به جان مادرت زهرا رها كن دختر خود را جدایی من و تو بند از بندم جدا كرده چگونه از تو بردارم نگاه آخر خود را دو زخمت مانده آن یك بر كمر این بر جگر آری كه دیدی داغ عبّاس و علی اكبر خود را زمین از اهرمن پر ای سلیمان به خون خفته در این صحرا كجا گم كرده ای انگشتر خود را