زینبم عقل، پریشان من است
امیر برومندپسندیدن48
بازدید7.9K
زینبم، عقل، پریشان من است عشق، سرگشته و حیرانِ من است رو کنم برگهی دیگر در عشق وقت جانبازیِ طفلان من است روز عشق است کنون این دو غزل بهترین گفتهی دیوان من است عون ابن زینب، محمد ابن زینب... دو غزاله به مِنای تو حسین در رَه عشق تو قربان من است دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر شاهد یکدلیِ جان من است یکدلم با تو که داغِ دو گُلت مانده بر این دلِ سوزان من است این دو گل را به تو من هدیه کنم این دو گل کلّ گلستان من است عون ابن زینب، محمد ابن زینب... خونِ گرمی که به راه تو دهند خنکای دل عطشان من است گفتهام با پسرانم هر شب که حسین، اول و پایان من است دادهام درس بر آنان توحید که حسین مذهب و ایمان من است شیرشان دادم و میگرییدم که بدانید حسین، جانِ من است درس تفسیر بر آنان دادم که حسین معنیِ قرآن من است دو غُلامند نه خواهرزاده این همان درس دبستان من است اذن قربان شدنِ طفلانم خواهش این دل سوزان من است عون ابن زینب، محمد ابن زینب...