نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رُخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیبها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد و غُبار قبلاً این صحنه را نمیدانم در من انگار، میشود تکرار آه سردی کشید، حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سَراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت:آرام باش، چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر، گریه نکن مرد، گریه نمیکند، پسرم چادرش را تکاند با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما نالههایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن، این صدای روضهی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانهای مشکیاست کوچه را چون دوباره مینگرم تا مدینه دلم کند پرواز گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه (راستی فاطمیه آمد باز)۳
هنوز نظری ثبت نشده