این روزگار بر من چه قصهای رقم زد
حمید دادوندیپسندیدن1
بازدید100+
این روزگار بر من چه قصهای رقم زد تیر سه شعبه اومد زندگیم و به هم زد تیر سه شعبه مثل خنجر تیزه مادر گلوی نازکت رو به هم میریزه مادر میترسم مادر سرنِیزهی آخر داغ گلوگیرشه این راس کوچیک حلقومِ باریک بانِیزه درگیرشه خورشید من به تاب روی نی بخواب فدای اون چشات آروم شدی ولی منو علی گذاشتی باغَمات فدای قد و بالات وای علی اصغر کار دنیا همینه غم رو دلت بذاره از هرچی که میترسی اونو سرت بیاره کار دنیا همینه داغ فراغ ببینی تو حسرت عزیزت شب تا سحر بشینی آره این دنیا داره بین ما جدایی میندازه توی این عالم چیزی غیر از غم به ما نمیسازه یعنی یه کربلا تو رو خدا به ما نمیرسه تو اون شلوغیا یه ذره جا به ما نمیرسه چرا نمیرسه یعنی یه کربلا تو رو خدا به ما نمیرسه تو اون شلوغیا به این گدا یه جا نمیرسه چرا نمیرسه اباعبدالله