زمزمه: نَه دیگه جونی به تنم مونده
ابوذر بیوکافیپسندیدن0
بازدید30
نه دیگه جونی به تنم مونده نه دیگه مویی به سرم دارم نه دیگه تو بغلت هستم نه دیگه تو رو بغلم دارم چه سخته نیستی چه سخته دوری به خودم میگم صبوری کن، صبوری کن صبوری صبوری میکنم ولی نگو سراغ تو نگیرم نه، نه رو خارا راه میرم ولی نگو برات روضه نگیرم نه، نه از هر چی بگذرم دیگه از دل تنگ نمیگذرم بابا جونم از اونی که بهت زده سنگ نمیگذرم بابایی لالایی، لالایی بابایی لالایی، لالایی میخونی بابایی بابا، بابا حق تو از دشمنت میگیرم گریههام باشه برای بعدا کاش میدونستم کجایی بابا میپریدم تو بغلت قطعاً چه سخته بی تو دووم آوردن ما همه تشنه بودیم جلو چشامون آب میخوردن تشنگی میکشم ولی نگو برات روضه نگیرم نه، نه بزم شراب میرم ولی نگو برای گلوت نمیرم نه، نه من از تموم لحظههای تلخ و تند نمیگذرم از هر چی بگذرم من از خنجر کند نمیگذرم رحم الله من نادی یا حسین