زخمای پامو میشمرم
مصطفی مروانیپسندیدن4
بازدید500+
زخمای پامو میشمرم حواسم پرت بشه از عروسکاشون اینجا با من همه قهرن منو بازی نمیدن تو بازیاشون کی فکرشو میکرد یه روزی دست رقیهتو ببندن دختر زجر اومد جلوم تا هُلَم بده همه بخندن کاش بودن میدیدن منم عروسک داشتم روی هر کدومشون اسم قشنگ میذاشتم بهونهگیر شدم اونقدر چرخوندنمون تو بازار که سر به زیر شدم النگومو دیدم دست دخترش از دنیا سیر شدم ****** وقتی رو نیزهها بودی چشم ازت یه لحظه هم بر نمیداشتم همه تلاششون این بود دور بشی از منو اصلا نمیذاشتم سه سالهای سراغ ندارم، سر بریده دست بگیره یادم باشه بگم عمومو، گوشوارههامو پس بگیره گوشوارهام نپرس کجاست، تو دست زجر جا مونده کشیدهی اون نامرد، صورتمو سوزونده زخم همه پرام شیرین زبونیمو کسی نداشت میون دخترا تو شعلهها غروب عاشورا سوخت تموم معجرا زخم همه پرام