زبان واژه کجا و مدیح گفتن او
سید امیر حسینیپسندیدن15
بازدید3.7K
توانِ واژه کجا و مدیح گفتنِ او قلم قناریِ گنگیست در سرودن او کشاندنش به سحاریِ شعر ممکن نیست کُمِیتِ معجزه لنگ است پیش توسنِ او چه دختری که پدر پشتِ بوسهها میدید کلید گلشنِ فردوس را به گردن او چه همسری که برای علی به حظِّ حضور طلوع باورِ معراج داشت دیدنِ او چه مادری، که به تفسیرِ درسِ عاشورا حریم مدرسهی کربلاست دامن او از آن زِ دیدهی ما در حجاب خواهد ماند که چشم را نزند آفتابِ مدفن او بمیرم این همه احساس بیتعلّق را که بار پیروهنی را نمیکِشد تن او دَمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد حیات چه میکِشد از چلچراغ شیون او **** خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد مادر از دختر خجل شد، دختر از مادر خجل