ریخت بر هم با زمین افتادنت دنیای من
علی اکبر زادفرجپسندیدن9
بازدید900+
ریخت بر هم با زمین افتادنت، دنیای من دیدی آخر چشم خوردی، خوش قد و بالای من پیشمرگ من شدی و پیشمرگ خواهرم تیر خوردی، نیزه خوردی، جای زینب، جای من قید مَشکت را بزن، با من بیا تا خیمهها بعد از این هر کس که حرف از تشنگی زد، پای من مسجد کوفهست اینجا، یا کنار علقمه؟ فرق عباس است یا فرق سر بابای من؟ این خجالت، چه بلایی بر سرت آورده است قد یک طفل است اینجا قامت سقای من دارد از امروز خولی، فکر معجر میکند وای ازر امروز من، ای وای بر فردای من در شلوغی سر بازار، بین شامیان روی نیزه رو نگردان از دختر تنهای من