ریختی رو دست بابا علی جون آب پاکی
حسین سیب سرخیپسندیدن6
بازدید1.6K
ریختی رو دست بابا علی جون آب پاکی نداری جای بوسه از بس که چاک و چاکی ای ماه غرق خونم وا کن تو چشم دوباره که آسمون بابا نَمونه بی ستاره پیچیده بوی عطرِ گلم میون صحرا آتیش زده به جونم این جسم اِرباً اِربا یا علی اکبر علی علی... نفرین به عُمر بی تو علی آروم جونم من زنده باشم اما، نباشه نوجوونم عرش خدا میلرزه از غصه و غم من کرب و بلا به پا شد، تو ذبح اعظم من با قامت خمیدم ببین چه کرده داغت چی بگم به رقیه وقتی گرفت سراغت خون جگرم عزیزم، از اینهمه غم و درد علی اکبر من، پاشو به خیمه برگرد یا علی اکبر علی علی علی علی... ببین به اشک چشمام داره میخنده قاتل غربت دشت ماتم آتیش زده به این دل پاشو ای پهلوونم تنهام میون لشکر ببین چه حالی دارم بی تو علی اکبر جواب مادرت رو چجور بدم علی جون لیلا چشم انتظاره تو اینجا غرق در خون خدا میدونه سخته مصیبتت عزیزم ببین چجور بالای جسم تو اشک میریزم درموندهام برای بردن پیکر تو چکار کنم علی جون با جسم پرپر تو رحمی بکن عزیزم به موهای سفیدم پاشو امید بابا ببین چه نا امیدم وای وای...